پنجشنبه ۹ بهمن ۱۳۸۲ – ۷ ذيحجه ۱۴۲۴ – ۲۹ ژانويه

احترام به نور

بلندترين شب روشن

جشن ها و حكومت ها

ثمانه قدرخان:

«آتش متعلق به مردم اين سرزمين است چه توسط هوشنگ يا هر اسطوره ديگر ايراني كشف شده باشد به هر حال متعلق به اين مردم است و به عنوان يك جشن ملي مطرح است.»شروع صحبت در مورد جشن سده و مراسم فردا با دكتر پرويز اهورايي كه دور ميز بزرگ اتاق پذيرايي انجمن زرتشتيان است درست زمان برنامه ريزي اعضاي انجمن انجام مي گيرد. براي جشن امسال، جشن آتشي كه به گفته اهورايي متعلق به ايران است، ايران!چون جشن سده يكي از كهن ترين جشن هاي به يادگار مانده از نياكان ايرانيان است، انجمن زرتشتيان تهران امسال در نظر دارد مراسم آئيني ملي اين جشن را با همكاري تمامي سازمان ها و ارگان هاي زرتشتي تهران در روز آدينه مهر ايزد و برابر با دهم بهمن ماه ۱۳۸۲ از ساعت ۴ بعدازظهر در محل «كوشك ورجاوند» واقع در كيلومتر ۱۶ جاده مخصوص تهران- كرج برگزار كند هرچند مردمان بسياري در دنيا «سده» را جشن مي گيرند اما اصل اين روز از فرهنگ ايراني برخاسته و متعلق به ايرانيان است.اهورايي فارغ از تمام داستان هاي مربوط به جشن سده بزرگ ترين دليل وجود اين جشن را كشف آتش، نگهداري و استفاده از روشنايي و انرژي مربوط به آن مي داند و متعلق به ايرانيان، اما مي گويد: «زرتشتيان هرساله در جاي جاي ايران اين جشن را به عنوان يك جشن ملي و مذهبي برگزار مي كنند.»وي شروع جشن امسال را همراه با يادآوري بازماندگان و كشته شدگان فاجعه بم اعلام مي كند و مي گويد: ما ابتداي مراسم درود مي فرستيم بر جان آنان كه جان خود را در زلزله از دست داده اند.

اهورايي گويد: براي حفظ آداب و رسوم و اين افتخار ايراني هر سال اين جشن را برگزار خواهيم كرد چه ما اولين مملكتي هستيم كه از مردم باهوش، دانا و پيگير برخورداريم كه از حوادث كوچك، بزرگترين اختراع را ارائه كرده است.وي به مراسم «آتش نيايش» در اين شب اشاره مي كند و نيايش را به عنوان احترام به نور مي داند.

آتش شعله بلند

جشن سده از آئين هاي زايش و رويش است كه هم در ميان عشاير كرمان و هم كشاورزان و باغداران به معناي پايان زمستان و آغاز بهار برگزار مي شود. سده به معني آتش كشنده و آتش شعله بلند است و نام روز دهم بهمن است. آتش و اجاق كانون آغازين حيات است، بقاياي آتش، نشانه دوام نسل خانواده است. آئين سده در ميان عشاير بافت و سيرجان (سده سوزي چوپاني) خوانده مي شود.

زرتشتيان كرمان ۵۰ روز پيش از جشن نوروز در «گبر» محله «باغچه بوداغ آباد» اين مراسم را برگزار مي كنند. در اول غروب آفتاب چند تن از موبدان زرتشتي در حالي كه لباس سفيد و كلاه سفيد دارند، هركدام دست در دست يكديگر و با خواندن «اورادي» به گرد توده عظيم بوته هاي خار جمع شده كه به اصطلاح محلي «درمون» مي گويند و به طواف مشغول مي شوند و پس از چند مرتبه گردش يكي از آنها با لاله روشني كه در دست دارد در مسير وزش باد بوته ها را آتش مي زند. بعد از آتش گرفتن تمام بوته ها موبدان از آنجا دور مي شوند در حالي كه در تمام طول اين مراسم موسيقي با آهنگ هاي شاد نواخته مي شود. عده اي بر اين عقيده اند كه بعد از سده به اصطلاح محلي پناه باد گرم است. كشاورزان نيز درباره سده و زمان فرارسيدن آن اصطلاحاتي دارند همچون؛ صد سده، ده گله، پنجاه به نوروز.

در اين روز پختني هاي مخصوص زرتشتيان به نام سير و سدو و سيرگ و يك نوع نان پخته مي شود.داستان هاي مختلفي در مورد اين جشن نقل شده است كه بيشتر هم پادشاهان را در بر مي گيرد، همچون «جمشيد و فريدون». يكي از داستان هايي كه در مورد اين جشن نقل شده و علت آن را بيان مي كند در خصوص «كيومرث» است.چه در مورد«كيومرث» آمده است: كيومرث را سه فرزند بوده چون به حد رشد و تمييز رسيدند در شب اين روز جشن گرفت و كدخدا فرمود كه آتش بسيار برافروختند، بدان سبب آن را سده مي گويند. اما دليل ديگري كه براي برپايي جشن سده نقل شده است به «فريدون» و دوران پيكار او با ضحاك نسبت داده شده است. يعني داستان حمله مار و افروختن آتش كه مار سياه رمز تمثيلي اهريمن و زشتي بود كه مرگ و نابودي مي آفريند و چون در كار حمله برآمد، آتش اورمزدي بدرخشيد و مرگ و بدي را به دور راند.

كوسه ناقلدي

اما آنچه در مورد جشن سده با نام «جشن كوسه ناقلدي (ناقيلي)» آمده اين است كه: «براساس باورهاي ايرانيان، زمستان به دوچله بزرگ و كوچك تقسيم مي شود: چله بزرگ از دي ماه تا دهم بهمن ماه (سردترين ماه هاي سال) طول مي كشد. ايرانيان چهار روز پاياني اين مدت را چله كوچك مي نامند و آن فاصله ميان هفتم تا چهاردهم بهمن ماه است كه آن را «چارچار» مي گويند. مراسم جشن سده از شب روز دهم بهمن يعني اول چله كوچك شروع مي شود. اين جشن در تمامي سرزمين هاي شمالي (گيلان و مازندران) و غربي (آذربايجان، كردستان و همدان) ايران نيز انجام مي شود. اين جشن در روزگاران قديم مخصوص چوپانان و گله رانان بوده است. بازيگران جشن بين ۵ تا ۱۰ نفر هستند.» يك نفر بالاپوش نمدي بلندي كه پوشاك چوپانان است، مي پوشد و زنگ هايي به زانوها و دستان خود مي آويزد، صورت را سفيد مي كند و پوست بزغاله به سر مي كشد، به طوري كه فقط چشمان او نمايان باشد. نفر ديگري پسري ۱۵ يا ۱۶ ساله است كه نقش عروس كوسه را بازي مي كند. اين شخص پيراهن زنانه مي پوشد و چادري بر سر مي كشد و صورت خود را صورتي و قرمز رنگ آميزي مي كند و به لب و گونه هاي خود سرخاب مي زند، چشمان را سرمه مي كشد و كفش زنانه به پا مي كند و زنگوله هايي نيز به خود مي بندد. دو نفر ديگر هم دو شاخ بر سرشان مي بندند و چند زنگ به لباس محلي خود مي دوزند، خورجين بزرگي بر دوش مي اندازند و سطلي به دست مي گيرند و انعام ها را جمع آوري مي كنند. اين دونفر را تكه مي گويند.

در اين ميان دو يا سه نفر هم سازودهل دارند كه نوازنده گروهند.«كوسه» در پيشاپيش گروه حركت مي كند، با حركت دستان و باز و بسته كردن آنها صداي زنگ ها را در مي آورد. «كوسه» همچنان كه زنگ ها را به صدا در مي آورد آواز نيز مي خواند. بعد از آوازخواني كوسه، تكه ها با يكديگر چوب بازي مي كنند و عروس و كوسه با هم مي رقصند. گاهي «كوسه» با يكي از «تكه ها» كشتي مي گيرد كه نشانه رقابت بر سر عروس است. اين كشتي به ضرر كوسه تمام مي شود. بعد عروس بالاي سر «كوسه» مي آيد و مي گويد: «بختم، بختم، سوزن به اين بزنم به رفتم» صاحبخانه سوزني به عروس مي دهد. زيرا اعتقاد دارند كه اگر ندهند بدبختي و تيره بختي در  آن خانه روي مي دهد. اوج جشن و هنرنمايي كوسه و همراهان در منزل ريش سفيدان يا بزرگان ده صورت مي گيرد. در اين خانه، كوسه هنرنمايي را به حد كمال مي رساند و صاحبخانه مبلغي پول و يا خوراكي به كوسه و همراهان او مي دهد. به اعتقاد مردم خوردن خوراكي اهدايي به كوسه شگون دارد.

يلداي خورشيد

به هر صورت صدمين روز زمستان كه پنجاه شب و پنجاه روز به رسيدن نوروز مانده است را سده مي گويند.بيشترين دانشمندان نام سده را برگرفته از «صد» مي دانند. ابوريحان بيروني مي نويسد: «سده گويند يعني صد و آن يادگار اردشير بابكان است و در علت و سبب اين جشن گفته اند كه هرگاه روزها و شب ها را جداگانه بشمارند، ميان آن و آخر سال عدد صد به دست مي آيد و برخي گويند علت اين است كه در اين روز زادگان كيومرث، پدر نخستين، درست صد تن شدند و يكي از خود را بر همه پادشاه گردانيدند.» و برخي نيز برآنند كه در اين روز فرزندان مشي و مشيانه به صدر رسيدند و نيز آمده است: «شمار فرزندان آدم ابوالبشر در اين روز به صد رسيد.»نظر ديگري كه به اين جشن مربوط مي شود در مورد صد روز پيش از به دست آمدن محصول و ارتفاع غلات است.

باز هم در روايت ديگري در كتاب آيين ها و جشن هاي كهن در ايران امروز آمده است كه واژه سده از فارسي كهن به معني پيدايش و آشكار شدن آمده و آن را برگزاري مراسمي به مناسبت چهلمين روز تولد خورشيد (يلدا) دانسته اند و نقل كرده اند: جشن سده سپري شدن چهل روز از زمستان و دقيقاً در پايان چله بزرگ قرار دارد. البته به جشن ديگري كه در دي ماه برگزار شده و كمابيش مانند جشن سده بوده هم بايد توجه كرد چه در آن مراسم نيز آتش مي افروخته اند. اگر نخستين روز زمستان را پس از شب يلدا تولد ديگري براي خورشيد بدانيم، مي توان آن را هماهنگ با جشن گرفتن در دهمين و چهلمين روز تولد، آيين كهن و زنده ايراني دانست. (در همه استان هاي كشور و سرزمين هاي ايراني نشين، دهم و چهلم كودك را جشن مي گيرند) و اين واژه «Sada» (اسم مونث) كه به معني پيدايي و آشكار شدن است، در ايران باستان «Sadok» و در فارسي ميانه Sadag بوده و واژه عربي سذق و نوسذق (معرب نوسده) از آن آمده است.

سده سوزي

از اسطوره هاي جشن سده تنها يكي به پيدايش آتش اشاره دارد.فردوسي مي گويد: «هوشنگ پادشاه پيشدادي، كه شيوه كشت و كار، كندن كاريز، كاشتن درخت… را به او نسبت مي دهند، روزي در دامنه كوه ماري ديد و سنگ برگرفت و به سوي مار انداخت و مار فرار كرد. اما از برخورد سنگ ها جرقه اي زد و آتش پديدار شد.» هم در كتاب «التفهيم» و هم «آثار الباقيه» ابوريحان، از پديد آمدن آتش سخني نيست بلكه آن را افروختن آتش بر بام ها مي داند كه به دستور فريدون انجام گرفت و در نوروزنامه آمده است كه: «آفريدون… همان روز كه ضحاك بگرفت جشن سده بر نهاد و مردمان كه از جور و ستم ضحاك رسته بودند، پسنديدند و از جهت فال نيك، آن روز را جشن كردندي و هر سال تا به امروز، آئين آن پادشاهان نيك عهد را در ايران و دور آن به جاي مي آورند.»فردوسي تا دوره ساساني اين جشن را به هوشنگ نسبت مي دهد و ابوريحان بيروني و نوروزنامه آن را از فريدون مي دانند و همچنين رسمي شدن جشن سده به زمان اردشير بابكان منسوب شده است، اما در هيچ كدام به شيوه برگزاري اين جشن اشاره اي نشده است.اما در دوره بعد از ساسانيان مورخان و نويسندگاني چون بيروني، بيهقي، گرديزي، مسكويه و… از شيوه برگزاري جشن سده در دوران غزنويان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان، آل زيار و… تا دوره مغول بسيار نوشته اند. از آئين هاي عامه و مردم اما سندي موجود نيست اما در حضور شاهان، رسم شعرخواني بود و نيز پرندگان و جانوراني به آتش انداخته مي شدند و گياه خوشبو تبخير مي كردند تا مضرات آن را برطرف كنند.

در عصر حاضر در مازندران، كردستان، لرستان و سيستان و بلوچستان؛ روستائيان و كشاورزان و چوپانان و چادرنشينان نزديك غروب يكي از روزهاي زمستان (آغاز نيمه يا پايان زمستان) روي پشت بام، دامنه كوه، نزديك زيارتگاه، كنار چراگاه و يا كشتزار آتشي افروخته و بنا بر سنتي كهن پيرامون آن گرد مي آيند بدون آنكه نام جشن سده بر آن نهند. ولي در كرمان جشن سده يا سده سوزي در بين تمامي اقشار مردم كرمان، مسلمان، زرتشتي، كليمي… رواج دارد كه همه ساله در دهم بهمن ماه برگزار مي شود. در بين چادرنشينان بافت و سيرجان سده سوزي چوپاني برگزار مي شود كه شب دهم بهمن آتش بزرگي به نام آتش جشن سده، با چهل شاخه از درختان هرس شده كه نشان چهل روز «چله بزرگ» است در ميدان ده روشن مي كنند و مي خوانند: «سده سده دهقاني / چهل كنده سوزاني / هنوز گويي زمستاني.»

ترجمه نازنين زاغري: روز دهم بهمن ماه، مصادف با ۳۰ ژانويه، براي تمامي زرتشتيان سراسر دنيا، روز جشن آتش، موسوم به «جشن سده» است كه نخستين بار توسط زرتشتيان ايراني در نيمه فصل زمستان برپا شد. واژه آتش هشت بار در گاتا، كتاب مقدس زرتشتيان، در مفاهيم مختلف قيد شده است: آتش معنوي _ نور تابان _ حرارت و گرما _ انرژي مطلق _ راهگشاي خوشبختي براي مردمان نيكوكار و بدكردار _ آرامش دهنده در مسير دست يابي به تقوا و پرهيزكاري _ راهبري انسان ها در مسير غلبه بر تاريكي و خطر. جشن سده كه در صدمين روز از زمستان بزرگ برپا مي شود، به ياد پيدايش آتش، جشن آتش يا سده نام گرفته است. در افسانه هاي زرتشتي آمده است كه اين آتش، اهريمن را از زمستان دور كرده، نيروهاي شيطاني، تاريكي و سرما را شكست خواهد داد. بسياري از زرتشتيان ايراني همين طور زرتشتيان مقيم هندوستان و تاجيكستان، دو بار در سال جشن سده مي  گيرند. اين جشن يك بار، صد روز پيش از فرارسيدن جشن نوروز (نوروز مذهبي زرتشتيان با نوروز بهاري متفاوت است) يعني در نخستين روز از فروردين ماه، مصادف با ۲۱ مارس بر پا مي شود و ديگر بار، صد روز پس از چهارمين گاهان بار «اياسرم گاه»، يكي از شش جشن زرتشتيان كه به شش گاهان بار معروف هستند، در دهمين روز از بهمن ماه خواهد بود. عموماً جشن هاي زرتشتيان به دليل تفاوتي كه در دوگانگي تقويم ساليانه آنها وجود دارد دوبار در سال برگزار مي شوند و دليل اين دوگانگي پس از تغيير سالنامه زرتشتيان در قرن سوم پس از ميلاد، در هيچ كجاي تاريخ زرتشتيان قيد نشده است.

نخستين بار در زمان ساسانيان بود كه كاربرد تل بزرگي از آتش در جشن سده متداول شد. شاهان ساساني، واعظين و روحانيان دربار را پيش از غروب خورشيد و به هنگام روشن كردن شعله هاي آتش، به «نيايش آتش» مي گماردند. پس آيين مذهبي پرستش آتش به اجرا در مي آمد و لحظاتي پيش از غروب خورشيد تل بزرگي از آتش بر افروخته مي شد كه در كنار آن، رقص و پايكوبي و به جاي آوردن مراسم آييني زرتشتي همراه با نوشيدن نوعي شراب مخصوص به اجرا در مي آمد.

با اشاره اي مختصر به اسناد و وقايعي كه در برپايي مراسم آيين مذهبي جشن سده در ميان زرتشتيان ايراني، به خوبي مي  توان دريافت كه اين جشن، نخستين بار در كشور ايران برپا شده و سپس با مهاجرت زرتشتيان ايراني به ديگر كشورها، اين مراسم نيز همراه آنها به فرهنگ هاي مختلف انتقال يافته است. از دير باز رسم بر اين بوده كه جشن سده، در نزديكي رودخانه و يا معبد زرتشتيان برپا شود. مراسم جمع آوري هيزم و تكه هاي چوب در روز قبل از جشن نيز، تفسير جداگانه خود را داشت. آتشي كه لحظاتي پيش از غروب خورشيد برافروخته مي شد،  تمامي شب روشن مي ماند. صبح بعد از جشن، زنان خانه دار بخش كوچكي از آتش باقي مانده را به خانه مي بردند و تلاش مي كردند اين آتش مقدس را روشن نگه دارند.روشن نگه داشتن آتش مقدس براي آنها در سال جديد خيروبركت به همراه داشت.

جشن سده، سه روز به طول مي انجاميد. در روز سوم، زرتشتيان آتش باقي مانده را به معبد منتقل مي كردند و آن را در جعبه مخصوصي، روشن نگه مي داشتند.

امروزه جشن سده، تنها در معابد زرتشتيان اجرا مي شود. زرتشتيان ايراني كه به كشورهاي ديگر سفر كرده اند اين روز را در معبدهاي زرتشتيان و نه در فضاي باز جشن مي گيرند. به رغم تلاش هايي كه زرتشتيان در ابقاي فرهنگ برپايي مراسم اعمال داشتند بسياري از بخش هاي اين رسم با شكوه از بين رفته و به دست فراموشي سپرده شده است. از جمله آنها مي توان به جمع آوري چوب اشاره كرد كه اكنون ديگر در برپايي جشن سده، جايگاهي ندارد.

انجمن زردتشتيان ايراني مقيم هندوستان، هر ساله زرتشتيان اين كشور را به برپايي مراسم جشن سده دعوت مي كند. مراسم جشن سده در هندوستان تفاوت چنداني با ايران ندارد به جز محل برگزاري جشن كه عموماً در هندوستان در كنار يك رود به اجرا در مي آيد. سال گذشته جشن سده در كنار رودي در شهر دهلي برپا شد. از آنجا كه چندي است غيرزرتشتي ها هم در اين مراسم شركت مي كنند، در شيوه رقص و پايكوبي بعد از شعله ور شدن آتش نيز اندكي تغيير حاصل شده است. استفاده از نوشيدني هاي سنتي كشور هندوستان، پوشيدن لباس هاي رنگارنگ سنتي اين كشور همراه با نوعي رقص مخصوص در هنگام جشن سده، برپايي اين بخش از مراسم جشن سده را با كشور ايران و يا حتي تاجيكستان، اندكي متفاوت ساخته است. لازم به ذكر است كه در هندوستان، به دليل برپايي مراسم در فضاي باز، سنت جمع آوري هيزم و تكه هاي چوب در ميان نوجوانان و جوانان زرتشتي احيا شده است.

منبع: iranonline.com

سحر نمازي خواه: مي گويند بزرگترين جشن سده پس از اسلام را مردآويج بن زياد ديلمي برپا كرد. جشني با شكوه كه در كنار زاينده رود اصفهان برگزار شد و در سال ۳۲۳ هجري در فهرست بزرگترين رويدادهاي فرهنگي ايران پس از اسلام ثبت شد. مردآويج زماني ايران را از خليفه عباسي بازپس گرفت و آل زياد، نخستين سلسله ايراني پس از اسلام را تشكيل داد كه فرهنگ زدايي قومي (Ethnocide) از پيشينيه ايرانيان، با محور اعتقاد به قوم محوري (Ethnocontrisme) عباسي، ايران را احاطه كرده بود. آئين ها و جشن هاي ايراني اجازه بروز و اجراي مطلوب نداشت و مي رفت تا اين اتنوسيد، روح شادي ايراني را به حاشيه اي كور بكشاند.

امروز هزار و صد سال از برگزاري باشكوه ترين جشن سده مي گذرد. زرتشتيان ايراني با وجود تمامي فراز و نشيب هاي تاريخي ايران، درپاسداشت آئين هاي فرهنگي و جشن هاي ايراني كوشيده اند. اما هنوز اين جشن ها در حاشيه به سرور مي نشيند. سروري كه همچنان به نوعي اتنوسيد پنهان گرفتار است.

لازم نيست يك فرهنگ زدايي قومي توسط يك يا چند حكومت خاص و يا با توسل به عقيده اكثريت حاكم روبه تحليل گذارد، بلكه كمك نكردن يك حكومت بر تقويت و احياي يك فرهنگ و آئين قومي هم مي تواند اتنوسيدي ناخواسته در مسير زمان را در جريان نگه دارد. اينچنين، آثار اين فرهنگ زدايي ناخودآگاه به مرور زماني طولاني پديدار مي شود؛ برگزاري آئين ها به حاشيه كشيده شده و در كلوني هاي خانگي و نهايتاً محلي محبوس مي ماند و جشن ها و آئين هاي اقليت در طبقه بندي فرهنگيِ حاكم و اولويت بخشي دولت بر آئين هاي مورد باور حكومت در واپسينِ توجهات فرهنگي قرار مي گيرد.

تأثير اين اتنوسيد تنها گريبان «اقليت» را نمي گيرد بلكه «اكثريت» نيز از چشيدن طعم تنوع فرهنگي و گوناگوني آئيني محروم مي ماند؛ گوناگوني شادي ها و گردهمايي ها فارغ از تنوع هاي عقيدتي و تنها متكي بر اشتراك هاي ملي و فرهنگي از بين مي رود و اندك اندك آئين هاي دولتي اجازه مي يابند تا آئين هاي ديگر را در خود مستحيل سازند.

فرهنگ زدايي قومي، خاص يك كشور و يا نوع حكومت حاكم بر يك ملت نيست. تمامي دولت هاي جهان به نوعي به اين اتنوسيد مبتلا هستند. تفاوت ميان ابتلاي دولت به اين فرهنگ زدايي، تنها در ميزان اصرار علني و غيرعلني يك دولت بر اين جريان است.براي تبرئه از اين اتهام، كافي نيست دولت ها تنها به اعطاي آزادي براي برگزاري مراسم و آئين اقليت ها خرسند باشند. كمك به تقويت و توسعه فرهنگ هاي قومي اقليت و نجات آئين ها از نابودي تدريجي، ديگر وظيفه فرهنگي دولت ها است كه نه تنها اداي دين در قبال اقليت كه براي نفع اكثريت، نيز هست.

تمامي برنامه هاي فرهنگي شهري و ملي مي تواند با در نظر گرفتن ضرورت امكان بخشي به اقليت ها براي حضور علني در عرصه فرهنگ و معرفي آئين هاي خود تدوين شود.

نقش شوراهاي شهر در ايجاد اين همبستگي فرهنگي نيز قابل توجه است. اعضاي اين شوراها كه در حقيقت منتخب تمامي شهروندان، چه اقليت چه اكثريت، هستند مي توانند با تعامل با شهروندان اقليت امكان خروج شادي محبوس شده در جشن هاي داخلي اقليت ها و ورود آن در عرصه همبستگي شهروندي را تقويت كنند.

برنامه ريزان ايرانگردي و جهانگردي هم مي توانند با معطوف كردن توجه جهانگردان و ايرانگردان به فهرست زمان و مكان برگزاري جشن هايي كه توسط اقليت ها زنده نگه داشته شده، گام كوچكي را نه تنها در جهت معرفي آئين هاي ملي سنتي به ايرانگردان بردارند بلكه همين هدف را زمينه ساز شناسايي و احياي جشن ها و مراكز فرهنگي كشور كنند. به طور مثال جشن هيرمبا (Hiromba) كه شبيه جشن سده، هر سال در روستاي شريف آباد اردكان يزد برگزار مي شود مي تواند جذابيت يك جشن را به تمام و كمال در نگاه يك ايرانگرد به تصوير بكشد. جشني كه بانوان و جوانان برگزاركنندگان اصلي اين جشن هستند و در نوع جشن ها و آئين هاي سنتي كم نظير است.

بايد رسانه ها نيز بخشي از فعاليت هاي حرفه اي خود را به انعكاس آئين هاي ويژه فرهنگي – ملي تمامي قشرهاي جامعه اختصاص دهند. از سوي ديگر انعكاس اخبار و گزارش هاي ويژه اقليت ها با مجوزهاي امنيتي محو شود. چنان كه نه اقليت ها واهمه اي از تذكر دولت بر چرايي ورود خبرنگاران بدون مجوز به مراسم داشته باشند و نه خبرنگاران به دليل سختي مراحل اداري براي صدور مجوز شركت در مراسم، تمايل كمتري به پوشش اين گونه گزارش ها از خود نشان دهند. آئين هاي فرهنگي و ملي بايد پاسداشته شوند. راهي نيست جز فرهنگ پروري بدون هيچ تبعيضي.